برچسب:
نویسنده: یونا امیری
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
آی دل،آی دلِ دیوونه؛کی قدرتو میدونه
آی دل،آی دلِ دیوونه؛لعنت به این زموونه...
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
عجيب تر از پرواز نهنگ ها اين است كه موقع رفتن ميگويد"به خاطر خودت"مى روم.
چگونه مى شود با اينكه ميدانند بعد از رفتنشان چه روزهاى سختى در انتظار ماست به خاطر ما بروند؟!
هيچ چيز براى آدمى عزيز تر از خودش نيست!
هر كسى كه مى رود "به خاطر خودش" مى رود...
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
بعد تو دیگه عصر جمعه و صبح شنبه برام فرقی نداره.با کل دنیا درگیرم.
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
تو مرا از دست دادی
نه من تو را؛
آدم چیزی را که ندارد،
از دست نمی دهد.
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
وقتی به خودم اومدم،فهمیدم که دیگه نمیتونم به خودم بیام...
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
چه آرزوها داشتم من و دیگر ندارم.
واقعا چرا اینجوری شد؟؟اونهمه رویا و آرزویی که داشتیم همشون همشون به باد رفت،همشون نابود شد،زندگی من،آرزوهام،فردام،امروزم.همه چی.حالا من موندم و خاطرات تو و یه دنیا افسوس و ترس از فردا،ترس از نابود شدن.اونهمه قولی که بهم دادی و فراموش شدن.واقعا من چی فکر میکردم با خودم؟؟؟کاش اینجوری نمیشد.هیچوقت.کاش
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
میدونم که برات مهم نیستم،اما برای تو که مهمی آرزوی سلامتی میکنم.انشالله همیشه سالم و سلامت و خوشحال و خوشبخت باشی.
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
من برای امروزی که تو را ندارم
ناراحت نیستم!
ناراحتم برای چهل سالگی ام،
آنجا که به بهانه ی یک شعر،
یک آهنگ،
به یادت میافتم؛
و به دخترم لبخند می زنم ...
من برای آن لبخند که درد دارد، ناراحتم...
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
یه جوری بالمو بستی برام نمونده پرواز
چجوری فک میکردم که دل تو مثه دریاس؟؟!
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
قرار بود که برام یه آسمون هدیه بیاری
نه اینکه بری و هزار دفعه تنهام بزاری
میدونستی بری میمیرم و دیوونه میشم
با کل قصه های آسمون همخونه میشم
باور میکنی یا نه من عاشقم اما نه من دیوونتم
برچسب:
نویسنده: یونا امیری
خوشحالم که تورو داشتم و دارم تا آخر عمر، هرچند که نیستی کنارم ولی هستی تو قلبم تا ابد.تا ابد دوستت دارم و عاشقتم.تو بهترینی.
بهترین بهترین من.
از ماکه گذشت، تو خوشبخت باشی انشالله.
برچسب:
نویسنده: یونا امیری

ملیحه؟؟
قلبی که بهم دادی خشک شد،هرچقد بغلش کردم،عشق دادم بهش،بوسش کردم،آبش دادم،تو آفتاب گذاشتمش،فایده نکرد که نکرد،حالا چیکار کنم؟؟اون آخرین چیزی بود که بهم دادی،قلبم بود.مثه قلب خودم خشک شده،میگیرم تو مشتم،میذارمش روی قلبم فقط صدای جیرینگ جیرینگ بذرای خشک شده شو میده،هر دوتاشون خشک شدن و مردن.
یاد اون وقتی که تو ماشین بهم دادیش میوفتم،غصه م میگیره.یاد تو میوفتم،یاد روزای خوبمون اشکام میریزه.هیییی قلبم
برچسب:
نویسنده: یونا امیری