۹ سال گذشت...
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 16:52
میدونی!چند ماهه که منتظر این روزم.۹ سال پیش بود دقیقا،همین ساعتها،یادش بخیر دلم میخواد دوباره برگردم به نه سال پیش،دلم میخواد دوباره برگردم به روزایی که بدون دغدغه داشتمت،بدون اینکه قهر کنی بدون اینکه بذاری بری.به روزایی که هم نفس و هم درد هم بودیم.میفهمی؟نمیفهمی دیگه،نمیفهمی.الان تو دغدغه های جدید ...
حیف
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 16:52
چقد حیف شد،روزها و خاطرات و همدردی ها و همنفسی ها.بعضی چیزا دیگه هیچ وقت تو زندگی آدم تکرار نمیشه.هیچ وقت...
اردی جهنم
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 16:52
قرار بود من و تو در کنار هم بمانیم؛ در تمام لحظه ها یادت میآید که قرار بود اردیبهشت را مملو از شادی کنیم ؟ قرار بر این بود که دستانمان را ول نکنیم. میدانی جانم حال من و تو در کنار هم نیستیم و اردیبهشت دارد بدون دست های در هم گره خورده ما میگذرد..
آی دل
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
آی دل،آی دلِ دیوونه؛کی قدرتو میدونهآی دل،آی دلِ دیوونه؛لعنت به این زموونه...
پرواز نهنگ ها!
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
عجيب تر از پرواز نهنگ ها اين است كه موقع رفتن ميگويد"به خاطر خودت"مى روم.چگونه مى شود با اينكه ميدانند بعد از رفتنشان چه روزهاى سختى در انتظار ماست به خاطر ما بروند؟!هيچ چيز براى آدمى عزيز تر از خودش نيست!هر كسى كه مى رود "به خاطر خودش" مى رود...
جمعه و شنبه و هر روزی...
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
بعد تو دیگه عصر جمعه و صبح شنبه برام فرقی نداره.با کل دنیا درگیرم.
تو
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
تو مرا از دست دادینه من تو را؛آدم چیزی را که ندارد،از دست نمی دهد.
:(
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
وقتی به خودم اومدم،فهمیدم که دیگه نمیتونم به خودم بیام...
میدونستی چیکار کردی؟؟؟
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
چه آرزوها داشتم من و دیگر ندارم.واقعا چرا اینجوری شد؟؟اونهمه رویا و آرزویی که داشتیم همشون همشون به باد رفت،همشون نابود شد،زندگی من،آرزوهام،فردام،امروزم.همه چی.حالا من موندم و خاطرات تو و یه دنیا افسوس و ترس از فردا،ترس از نابود شدن.اونهمه قولی که بهم دادی و فراموش شدن.واقعا من چی فکر میکردم با خودم...
عیدت مبارک
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 20:56
میدونم که برات مهم نیستم،اما برای تو که مهمی آرزوی سلامتی میکنم.انشالله همیشه سالم و سلامت و خوشحال و خوشبخت باشی.
چهل سالگی
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 16:36
من برای امروزی که تو را ندارمناراحت نیستم!ناراحتم برای چهل سالگی ام،آنجا که به بهانه ی یک شعر،یک آهنگ،به یادت میافتم؛و به دخترم لبخند می زنم ...من برای آن لبخند که درد دارد، ناراحتم...
چجوری؟!
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 16:36
یه جوری بالمو بستی برام نمونده پروازچجوری فک میکردم که دل تو مثه دریاس؟؟!
ماهک من❤
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 16:36
قرار بود که برام یه آسمون هدیه بیارینه اینکه بری و هزار دفعه تنهام بزاریمیدونستی بری میمیرم و دیوونه میشمبا کل قصه های آسمون همخونه میشمباور میکنی یا نه من عاشقم اما نه من دیوونتم
خداروشکر
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 16:36
خوشحالم که تورو داشتم و دارم تا آخر عمر، هرچند که نیستی کنارم ولی هستی تو قلبم تا ابد.تا ابد دوستت دارم و عاشقتم.تو بهترینی.بهترین بهترین من.از ماکه گذشت، تو خوشبخت باشی انشالله.
تراریوم
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 16:36
ملیحه؟؟قلبی که بهم دادی خشک شد،هرچقد بغلش کردم،عشق دادم بهش،بوسش کردم،آبش دادم،تو آفتاب گذاشتمش،فایده نکرد که نکرد،حالا چیکار کنم؟؟اون آخرین چیزی بود که بهم دادی،قلبم بود.مثه قلب خودم خشک شده،میگیرم تو مشتم،میذارمش روی قلبم فقط صدای جیرینگ جیرینگ بذرای خشک شده شو میده،هر دوتاشون خشک شدن و مردن.یاد ا...
چیزهایی هست که نمیدانی...
-
تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 17:08
چند جا بوده تو این سالها که دلمو شکستی واقعا،من خیلی کم دلم میشکنه!مثه این استکانای فرانسوی که نمیشکنن نمیشکنن ولی بعد که میشکنن نگین نگین میشن.شاید توهم فک کردی نمیشکنه هیچوقت واسه همین هیچوقت هم برات مهم نبود و نبوده که چی میگی و چی میشه.هیچوقتم عکس العملت اون چیزی نبود که دلم میخواست یا فکرشو میک...
دلتنگی
-
تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 1:44
لعنت به دلتنگی،به دوری،به تنهایی و تنهایی و تنهایی.
اردیبهشت
-
تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 1:44
اردیبهشت هم آمد اما تو نیامدی… تو ترجیح دادی من بمانم توی چشم انتظاری توی خماری خاطره ها …فکر کن!حیف این همه شکوفه ، که قرار نیست با هم ببینیم …این همه هوا ، که نمی شود با هم نفس بکشیم …حیف این همه شعر که با هم توی خیابان ها نمی خوانیم …فکر کن!حیف این همه شب که می توانستیم تا خود صبح بیدار بمانیمچه ...
آبان
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:53
هرزمان حس کردی آبان ماه بود...
3am
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 23:53
کَس نیستدر این گوشه فراموش تر از مَن... بدترین حس دنیا اینه که ساعت سه صبح یهو از خواب پا شی بجای هر چیزه دیگه ای،بجای هر حس دیگه ای،همین حس شهریار رو داشته باشی.یعنی تو یه حجمی از تنهایی و غم و غصه و دلتنگی غرقی که تا از خواب پا میشی،فقط بخوای دوباره خوابت ببره چون هیچ کار دیگه ای نمیتونی بکنی.کنار...